خرید بک لینک
۱. درست در زمانی که با هجوم جملاتی از نوعی دیگر, روبرو می شوی, سردرگم و حیران, به خودت برمی گردی. چقدر خطا ... چقدر اشتباه ... و هم زمان عزیزِدل جان, از کیلومترها فاصله, حرف می زند و از ناسرانجامی ها می گوید. شاید این منم که زیر آواری از تفکرات رنج آور, هنوز با جملات مسخره, خودم را نجات می دهم. ۲. بعد از شب ها و شب ها و شب های زیادی! برای خودم ... هیچ!

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

۱. تو مدرسه یاد گرفتم که احتمال هر چیزی هست و بعدتر زندگی با اون موهای ژولی_پولی و آشفتش, قشنگ بهم تفهیم کرد که بغیر از احتمالی که من میدم, شونصدتا دیگه احتمالش هم هست! خب منم خوب یاد گرفتم, اما نمی دونستم این مدلی که الان هست, احتمالش بوده! ۲. بیدل دهلوی

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

گاهی اوقات که به گذشته می روم, بیشتر از هر گفتن و شفاف تر از هر عکسی, صحنه های حضور آدم ها برایم مرور می شود. چقدر از خود گذشتگی و مهربانی و صبوری و اعتقادهای محکم آدم ها فراموش نشدنی هستند. حتی زمانی که نیستند ... و زمانی که حتی نفس نمی کشند.

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

یادمه اولین بار کوک نبود, هیچ سیمی هم وصل نبود! بعد از رفتن همسایه پایینی, دیگه هیچ کسی به هیچ شکل از این آلات موسیقی بلد نیست که بخواد صدایی رو ازشون دربیاره. فقط آقای همسایه بغلی, برای دخترش آواز میخونه. البته که خیلی ارزش هنری داره!

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

۱. از خودم می پرسم, مگر برای مهار کردن احساساتت چقدر موفق بوده ای که حالا سعی می کنی چشمانت را هم ببندی و نبینی؟ خودت را به کری بزنی و نشنوی؟ دست به انکار بزنی و از این دوراهی خلاصش کنی؟! اگر تهی, اما مردانگی در نشان دادن سراب نیست. ۲. راهی که باید دیر یا زود رفت ... می روم. ... و من ماندم.

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

می دانی ... مدت هاست و حتی سال ها, که دنبال جواب یک سوال, تحقیر شدم ... ناروا شنیدم ... مورد قهر و غضب واقع شدم ... و چه تلخ ... سوال این بود, در حال حاضر باید چکاری انجام دهم؟ چقدر ساده, نه؟ اما حالا می دانم که تشخیص همین وظیفه, خیلی سخت است. چه بسا, بعد از تشخیص, تا ده سال استمرار, بعد از آن متوجه شوم که وظیفه نبوده و وظیفه چیز دیگریست. در تمام محاسباتم, هیچ قطع به یقینی را نباید لحاظ کنم. اما مگر یک ذهن ساده و کم سواد, می تواند که فراموش نکند؟! ...

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

گفت ورودی ۹۸ ام. ترم اول. کلا ناامید شدیم! گفتم درسته, حق دارید. گفت تازه یعده از بهمن اومدن ...

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

ما از روزهای آینده می هراسیم. اما با هزار امید و آرزو, مشتاقانه به سمتشان می رویم. و خوب که بنگری, این شتاب ناگزیر و ناگریز, برایمان, حکم زندگی را دارد.

برچسب: نویسنده: پویان زارعیان تاريخ: يکشنبه 8 تير 1399 ساعت: 9:56

صفحه بندی